تبليغاتX
ابرهای همه عالم در دلم می گریند
سلام   یه سلام بهاری با کلی سین واسه سفره ی هفت سین شما دارم

امیدوارم تا این جای سال بهتون خوش گذشته باشه و این چند ساعت آخرم به خوشی سپری بشه

چیز میز که خریدیدن؟ خرت و پرت چی؟  خوش به حالتون

خودتون خوب میدونینی سالی که توش بودین چه کارای خوب و بدی کردین ولی

خداییش امسال بیاین بشینینین وسر سال تحویل با خودتون عهد ببندیدی که تعداد کارای خوبتون امسال خیلی بیشتر از کار بداتون باشه

از خدا یه حال حسابی بخواین و خدا هم مطمئن باش خوب بهتون حال میده

خب دیگه  با تبریک سال جدید  امیدوارم هرگز واستون    زود دیر نشه

داااش کوچیکه ی شما  حمید

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 20:26 توسط ..:: مسیحا ::..

ابرهای همه عالو در دلم میگریند

هوا خیلی سرد

دستامو محکم توی کاپشنم فشار میدم

تب سردی روی سرم بدنمو میلرزونه

شالو که محکمتر دور گردنم میپیچم یادم میاد که

دو ماه قبل با همون دستای کوچیک و مهربونش شالو بهم هدیه داد

--------------

بچه ها سلام

امتحانا تموم شده منتظر نمره ها هستم

همیشه انتظار سخت بوده و هست

یه سوال ازتون داشتم هرکسی میتونه توی قسمت نظرات واسم بنویسه که

چطور میشه عشق رو فراموش کرد؟؟؟




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 19:26 توسط ..:: مسیحا ::..

ابرهای همه عالم در دلم میگریند

هوا خیلی سرد

دستامو محکم توی کاپشنم فشار میدم

تب سردی روی سرم بدنمو میلرزونه

شال گردنمو که محکمتر دور گردنم میپیچم یادم میاد که

دو ماه قبل با همون دستای کوچیک و مهربونش این شال گردن سیاهو بهم هدیه داد

--------------

بچه ها سلام

امتحانا تموم شده منتظر نمره ها هستم

همیشه انتظار سخت بوده و هست

یه سوال ازتون داشتم هرکسی میتونه توی قسمت نظرات واسم بنویسه که

چطور میشه عشق رو فراموش کرد؟؟؟




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 19:26 توسط ..:: مسیحا ::..

 

چه باروني مياد. چترمو آوردم بالای سرت... نميخوام خيس بشي... درسته كه به رفاقتمون پشت پا زدي اما

 خاطره هام كه هستي..! هنوز يادمه كه ميگفتی مثله گربه ها  از  آب  بدت

 مياد.... آره من هم چترمو گرفتم روي سنگ، روي اين سنگ سفيد كه درشت و سياه اسمتو روش نوشتن... و تو چقدر رنگ سياه رو دوست داشتي...

 اه از اين چتر هم كه آب رد ميشه... ولش كن! تو كه يكسال اين سوراخ تنگ و تاريك رو تحمل كردي ، خيسي بارون رو هم تحمل كن!...

 آخرين بار كه ديدمت وقتي بود كه داشتن ميذاشتنت توي خاك.. نه... تو

  هم خوشگل بودی! يادته اون روزی كه واسه اولين بار بهت گفتم كه چشمات قشنگه..

 خنديدی! مسخرم كردی! بهم گفتی ديوونه!! خدا كنه به اون كرمهايی هم كه تو چشمهات لونه كردند اينو نگفته باشي.. هر چی باشه بايد باهاشون يه عمر زندگی كنی.. اينا ديگه من نيستن  كه ولم كنی بری! نه عزيز دلم! اين كرم های نازنازی واسه هميشه مهمونتن، مهمون چشات

 راستی به نظر تو اونا هم ميتونن بفهمن رنگ چشات سياه بوده يا.. نه؟ فكر نكنم آخه به نظرم  اونجا خيلی تاريكه! ...

ای بابا! آقا چرا واستادی؟ روضه ات رو بخون و برو ديگه! نمی بينی مردم خيس شدن؟ چرا لفتش ميدی؟ زود تمومش كن ديگه! فكر ما نيستی لااقل به فكر بقيه باش كه دارند از سرما ميلرزند...

راستی نميدوني رنگ سفيد چقدر بهت مياد! آخرين بار پارسال قبل از اينكه بذارنت تو خاك با اين لباس ديدمت ولی حيف كه هميشه رنگای تيره ميپوشيدی. حرف من رو هم گوش نميدادی... غير از اون روز آخر كه همه همينجا مشكي  پوشيدن و تو سفيد... قبلش چقدر بهت گفته بودم اون روسری سفيده رو كه واسه تولدت خريده بودم سرت كن.. باز ديدم كار خودت رو كردی. همش روسری مشكی سرت بود ميدونی امروز كه ديدم همه بخاطر تو مشكی پوشيدن به اين نتيجه رسيدم تو راست ميگفتی كه:

مشكی رنگ عشقه!! ببين همه مشكی پوشن. قشنگه نه ...؟ آره همه مشكي پوشيدن الا من ....! مثل پارسال كه هممون مشكي پوشيده بوديم و تو سفيد....

بالاخره نوبت من هم شد.

يادته گفتم بمون.. التماس كردم.... گريه كردم.. مگه گوش دادی؟ باز هم مثل هميشه با من لجبازی كردی و رفتی..! رفتي و من رو تنها گذاشتي.. اين دفعه هم نوبت منه! حالا اومدم  پيشت!... بيشتر از يكسال نتونستم تحمل كنم... آخرش يه عالمه قرص خوردم ... قرص سفيد ... سفيد كه تو دوست نداشتي ولي آخرش باز هم به نفع تو شد...

حالا كه همه فاميل برگردن خونه وقتي من رو ببيند لباس مشكي هاشون رو در نميارن!... مشكي ، همون رنگي كه تو دوست داشتي !




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 22:18 توسط ..:: مسیحا ::..

پرنده

یکی بود یکی نبود

                          زیر گنبد کبود

فارق از هرچی خوشی

                          پرنده خسته بود

عشقشو ازش گرفتن

                          مهر غم بهش زدن

زیر بار زندگی

                          پرشم شکسته بود

اشک تو چشمش حلقه زد

                          خم به ابروش نیاورد

حتی پر شکستشو

                          به فراموشی سپرد

پر کشید دوباره باز

                         تو این زمونه ی غریب

زمونه ای که حتی عشق

                         کلامیه واسه فریب




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 21:54 توسط ..:: مسیحا ::..

سلام به همه ی مهربونا

آرزو دارم حال همه خوب خوب باشه

چند روز قبل ورود یک نفر و به وبلاگ خوش آمد گفتم امروز همون کس واسه همیشه ترکم کرد

فکر میکنین چرا؟

زیاد به مغزتون فشار نیارین و فسفر بیخودی حرونکنین

حمید همه ی هستی و داراییش یه دل صاف و بی شیله پیله ست

شاید نتونه یه دل اینطوری یه زندگی رو خوشبخت کنه

مینای منم رفت تا شاید به جای حمید یکی بهتر و خوشگلتر و بابا مایه دارتر نصیبش بشه

حرفی نیست این قسمت من از بودن با مینا بود

ته دلم نفرینش کردم  اما بعد خودمو که جاش گذاشتم بهش حق دادم

این عکس هم هدیه من به مینا




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 21:40 توسط ..:: مسیحا ::..

وقتی صدای خرد شدنت زیر پای عابران زیباترین صدای پاییز است...

دیگر چه فرق می کند که برگ سبز کدامین درخت باشی؟


سلام به همه

تازگیا یه مشتری هم واسه وبلاگ ما پیدا شده

خوش اومدی مینا جان

این پست هم فقط به خاطر تو




لينك ثابت نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت 21:31 توسط ..:: مسیحا ::..

 



لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 12:26 توسط ..:: مسیحا ::..

سلام به همه ی دوستانی که میان و وبلاگ منو می خونن

مخصوصا همکلاسی های عزیز و محترمم و هم دانشگاهی های گرامی

فوق مخصوصا سلام به سمیه و مینا و زهرا و راحله و رعنا خانوم

در مورد پست قبلی باید خدمت خواهر عزیزم باید عرض کنم که کسی که اون پست رو نوشته نه من بودم و نه داوود بلکه مهرداد بود که از قول خودش حرفهای چرت و پرت و مزخرفی زده بود

بچه تازه با وبلاگ و چت کردن و اینترنت آشنا شده فکر کرده وبلاگ جایییه که باید خودشیرینی کنه  تا بگه من اله و من بعله هستم کسی نیست به این مهرداد بگه تو که نمیتونی بینیتو بالا بکشی تو رو چه به قضاوت در مورد دیگران

پس من از جانب مهرداد از سمیه خانوم معذرت می خوام و ازش می خوام به کوری چشم مهرداد هم که شده مشکل داوود رو حل کنه و باعث وقوع یه امر خیر بشه

--------------------------------------------

این روزها سخت مشغول کار کردن و نون در آوردن هستم ناسلامتی من مرد هستم بای فکر خرجی خودم باشم  البته کار کردن خیلی سخته مخصوصا توی تابستون و زیر نور داغ آفتاب

واسه تابستون هم ترم تابستونی برداشتم تا لااقل یکمی خودمو به لیسانس نزدیک کنم البته گفتم لیسانس نخندینا  آرزو بر جوانان عیب نیست هر چند دست نیافتنی باشد

زیاده عرضی نیست  به قول یکی

نوکرتیم به مولا




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 21:26 توسط ..:: مسیحا ::..

سلام

امیدوارم حال بروبچ خوب باشه

من یکی از دوستای این دوتا مشنگ(داود-حمید) هستم

اینا اصلا فکر درس نیستن یکیشون چشش دنبال یه دختره بود

که ۸ سال قصد ازدواج نداشت ولی ۸ ماهه ازدواج کرد

اون یکی هم چشش دنبال یه دختره لاغره که می گن وضعشون توپه

 

فعلا که تابستونه دانشگاه نمی ریم .

خدا اخر عاقبت ترم بعدمونو با این دوتا مشنگ و اون دختره لاغر بخیر کنه

(انشاالله)  

 

مهرداد




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 13:37 توسط ..:: مسیحا ::..